بنام خدا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خرداد ماه امسال مرخصي كه رفته بودم تمام خانواده گير دادن كه بايد تو هم زودتر ازدواج كني و بري سر زندگيت....پهلوي هر كدام از برادرام يا خواهرام كه ميرفتم صحبت سر همين موضوع بود يه روز برادرم آمد خانه گفت بريم يه دوري  تو خيابان بزنيم سوار ماشينش شديم رفتيم به اصطلاح دوري بزنيم چون ميدونستم كه الان ميخواد راجع به چي صحبت كنه سعي كردم كه صحبت ماشينش رو بكنم كه دستمو خواند و گفت از همه اينها بگذريم بگو ببينم چه برنامه اي براي آينده ات داري ....                                              

گفتم فعلا كه هيچي ...گفت ديگه وقتشه كه تو هم سرو سامان بگيري ...

به هر حال من برادر بزرگترم ....آقاجان دوست داشت زمان زنده بودنش تو هم داماد بشي و بري اما نشد ....حالا من وظيفه خودم ميدونم چيزي رو كه پدرمان عمرش كفايت نداد رو من به سرانجام برسانم....كسي رو زير سر داري....

گفتم نه08.gif.....گفت واقعا...گفتم آره08.gif ....گفت من چند نفر رو ميشناسم بهت معرفي ميكنم ....داريم صحبت ميكنيم....دوست نداري بگو نه....لبخندي زدم و گفتم كي هست.....گفت من اول دختر دائي رو پيشنهاد ميكنم.....11.gifگفتم  برادر من 12.gif، من قدم 190 سانت هست اين دختر به 150 هم نميرسه يه چيزي بگو كه لااقل .....گفت بزار بريم حالا تو ببينش ...گفتم بابا بيخيال.... گفت بريم همين الان تهران؟....

حالا ما كجائيم...گرگان....

گفتم برادر من اون قدش از من كوتاه تره ...من يكي رو ميخوام كه هم قد و هيكل خودم باشه......

چند لحظه سكوت كرد و بعد گفت ...برات فرق ميكنه اگر دختره يه بار عقد كرده باشه ...گفتم اين چيزا برام اهميتي نداره كار خلافي كه نكرده ....گفت دختر اون نجاره که يک سال خانه اش مستاجر بودم.... باور كن دختره خيلي دختر خوبيه فقط پسره بي مهري بهش ميكنه...گويا منصرف شده هر بار كه خانواده دختره ميرن خانه پسره ....پسره ميزنه از خونه بيرون....گفتم علتي داره ...گفت خانواده پسره خودشان رو سر تر ميدونن پسره هم اول دختره رو دوست داشت اما حالا چرا نميدونم ...خوشش ديگه نمي آد....گفت حالا فكراتو بكن اما باور كن دختر خوبيه...هيچي نگفتم....

خانه كه آمدم مادرم گفت خب چي ميگفت .....گفتم هيچي گير داده بيا دختر دائي رو بگير ....اون قد و هيكلش كوچيك تر از منه ...عجب پيشنهادهائي ميده چون دائي زمان زنده بودنش دوست داشته يكي از دختراش رويكي از  ما 4 تا برادر بگيريم حالا پيله كرده به من.....

فرداي اون روز زن داداشم آمد خانه ....

به شوخي گفت حاج آقا ديشب آمده خانه ، ميگه پيشنهاد دختر نجاره رو دادم ....بابا اون دختره هنوز از پسره طلاق نگرفته......

خيلي ناراحت شدم .....تو به فكر مني يا دختره.....تو دلت به حال من مي سوزه يا دختره......

خلاصه خواهرام هم پيشنهادهائي رو دادن كه از حوصله تون خارجه......

فقط كم مانده بود درب حياط رو باز كنن و اولين دختري كه از جلوي خونه رد ميشه رو دستش رو بگيرن و بيارن پهلوي من ....بگن بيا اين هم يه دختر خوب18.gif ......

حالا من موندم و يك سري آدم بي تجربه كه مي خوان سر من تجربه كسب كنن33.gif...

خدايا ......

                                                      

                                                                 يا علي 23.gif

 

 

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
مرد تنها

اول!!!!!!!! زندگی همش تجربه س... اگر چه من نمیدونم شما چند سالتونه ولی مطمئنا ازتون کوچیک ترم.. به هر حال فکر میکنم آدم باید به حرف دلش گوش بده.. اگر آمادگی نداری هیچ کس نمیتونه مجبورت کنه! به هر حال ایشالله خوشبخت بشی! راستی بابت comment ی که گذاشتی هم من هیچی نفهمیدم... اگر لطف کنی و post یکی مونده به آخر رو بخونی و comment بذاری خیلی ممنون میشم! بابای

غريبه

سلام .. فقط دو تا جمله کوچولو:‌ وقتی ازدواج کن که معنی اون رو بدونی و سراغ کسی برو که هم شما اون رو و هم اون شما رو بفهمين .. خوش باشی .. يا علي

مریم

باز هوای حرمت، حرمت آرزوست...کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد...بدون واسطه دم از احد نخواهد زد...گدای کوی رضا شود...ببين امام رئوف....به سينه احدی دست رد نخواهد زد....اينو برای همه کسايی نوشتم که اين روزا به زيارت امام رضا می رن.

بلفي

سخت نگيريد.شتريه که بالاخره بايد دم در خونهء شما هم بخوابه.هر چی معطل کنين،تصميم گيری براتون سختتر ميشه.

منصور

سلام . باب دلت خوش برادر من ؟‌من منتظرم بگن دخ.. من برم زن بگيرم ُ حالا شما می گی نمی خوای !!! وای وای وای !!! راستی يه سر به وبلاگ های من بزن . یا علی www.safepc.persianblog.ir و www.dastaneh.persianblog.ir

اسمن از كوچه ي تنهايي

برات ارزوی خوشبختی ميکنم چون تا جايی که ميشناسم تون شما لياقت خوشبخت کردن هر دختری رو دارين تازه اينقدر هم به جزييات قضيه فکر نکنيد

مریم

اينجا چه سوت و کوره...دل من چه صبوره...!!