بنام خدا

چند روز پيش داشتم فكر ميكردم واقعا افراد بازنشسته كه چندرغاز حقوق ميگرن چطور مخارجشون رو تامين ميكنن يه روزي زور و بازوئي داشتن اضافه كاري و چي و چي زندگيشون با تلك تلكي به هر حال تامين ميشد اما الان كه پير شدن و همه بچه ها رو از خانه بيرون فرستادن وضع خراب تر از قبل شده ....
هر چي فكر كردم ديدم بخشي از اشكال از عملكرد دولت و بخشي از اون هم از ما فرزندهاست...

هر پدر و مادري كه يك بچه رو از خونه بيرون فرستاد يا بعبارتي عروس و داماد كرد چند تا دنباله هم به خودش اضافه كرد و چند تا نون خور اضافي ....
اگر قبلا يك نفر بودن الان چهار نفر شدن....همه شان هم شكمو ...فقط ميان بخورن و برن...
هفته اي يك بار يا دو بار خونه پدر و مادر به هر حال ديگه نميشه ميوه اونجوري كه قبلا جلوي بچه هاش ميذاشت الان بذاره ..عروسه حرف ميزنه ...داماده حرف ميزنه....و غيره
اما يك كدام از ما فرزندها نفهميديم كه هر بار كه به خانه پدر و مادرمان سر ميزنيم حداقل ميوه اي كه خودمان ميخوايم بخوريم رو همراه خودمان ببريم ....

وقتي استخدام شدم و براي كار توي يه شهر ديگه مشغول كار شدم مخارج زندگي رو تا حدي فهميدم ....هر وقت كه مرخصي ميرم تمام خانواده اعم از برادرام با تير و طايفه ...خواهرام با خدم و حشم ميان خونه مادرم ....چرا؟....اينجانب اومدم مرخصي....
و هنوز بعد از گذشت چند سال نديدم يك نفر يه چيزي تو دستش بگيره بياره خانه مادرم ....ميوه يا شيريني ...يا لااقل بلد باشه غذائي كه درست كردن رو بيارن همه با هم بخوريم...
خب بخاطر مرخصي رفتن من مادرم هزينه غذا و ميوه و آب و برق و گاز تلفن و خيلي چيزاي ديگه رو تا زماني كه من اونجام بايد تقبل كنه ...
اما روز آخر كه ميشه نميتونم خرجي كه مادرم بخاطر من متقبل شده رو نديده بگيرم ....
هر دفعه كه ميرم مرخصي خونه مادرم ...روز آخر مادرم رو صدا ميكنم توي اطاق ديگري كه كسي نيست صد هزار تومن پول يواشكي بهش بدم....
نميدونم من كه پسر كوچيك خانواده ام بايد اينو درك كنم اما هيچ كدوم از برادر و خواهرام نميفهمن...
واقعا ما فرزندها كي ميخوايم بفهميم وقتي خونه پدر ومادرمان ميريم لااقل ميوه مون رو ببريم لااقل بعضي وقتا غذا درست كنيم و بعد با ديگ غذا بريم خونه اونا....
بايد نشان بديم ما هم به بلوغ فكري رسيديم يا نه...
كي ميخوايم بفهميم ؟؟...
وقتي كه ما هم پدر و مادر شديم؟؟؟....

يا علی 23.gif

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

حداقلش اينه که نفهم نمرديم!

من یار مهربانم

سلام / آی گفتی خوب گفتی / راستی دوست من هنوز عمر نوح ميخواد که بشينه تا وبلاگت باز بشه

سوگل

سلام واقعا ممنون که به وبم سر زدی وب خييييلی قشنگی داری موفق باشی

habib

سلام ممنون بمن سر زدی... فقط می خواستم بدونم در مورد مطالبی که نوشتی مطالعات خاصی انجام دادی يا نه؟

deltang

واقعا تو از اون انسانهايي هستي كه تو مطلب آخرم نوشتم آرزو دارم.هميشه هر چي مي خواي خدا بهت بده

طاهره

سلام. شما خودتونو با همين روحيه و اخلاق حفظ کنيد. به ديگران کاری نداشته باشيد. اگه قرار بود همه قدر شناس باشند که دنيا گلستان می شد. ضمنا از وبلاگتون هم خوشم اومد. خيلی بی پيرايه و خالصانه از خودتون و شرايط تون نوشته ايد. خيلی طبيعی و بدون اغراق نوشته ايد.

baran

سلام : مرسی که به خاتون سر زديد . و ممنون از کامنت .... اميد که سبز باشيد و خوش . وبلاگ جالبی داريد حتما فرصت بشه مطالبتون رو خواهم خوند . باز هم به کلبه ی من سر بزنيد . همين ...

شب تاب

گاليور عزيز.اگه وقت کنم بقيه پستهاتو ميخونم.ولي همين پستت برام جالب بود چون حرف دل منم بود.منم همراه با برادرم که هنوز پيش مامانم زندگي ميکنيم به درد شما دچاريم.هر بار طايفه مغولها و آفريقائيها به ما سر بزنن پول که قابل نيست فداي سرت اعصابمون خورد ميشه که نظم زندگي ما واسه چند روز بهم ميخوره.چي بگم برات؟؟؟؟

علیرضا

سلام خیلی وقت بود با نوشته های پاک مواجه نشده بودم. نوشته هایی که از اعماق دل و با صداقت باشه. از اینکه پیدا شدی خوشحالم. انشاء الله همیشه پاک باشی

مرتضي

ممنون از اينكه به من سر زدي ،منتظر پيامهاي پر مهر شما هستم