بنام خدا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ده يازده سالم كه بود يه دوستي داشتم به نام قاسم....اين پسر اونقدر خوب بود كه حد نداشت...تنها كسي كه بيشتر وقت رو با اون ميگذراند من بودم و تنها من بودم كه با اون دم خور بودم...قاسم چون بچه كم حرف و ساكتي بود و معمولا يه گوشه اي مي ايستاد بازي بچه ها رو تماشا ميكرد كمتر جست و خيز داشت ...پسري ساكت كه از ديوار صدا در ميومد ولي از اون نه ...تنها عاملي كه باعث تحرك اون و دويدنش ميشد شوخي هاي من بود ...قلقلكي بود و منم همينطور ....من قلقلكش ميدادم و فرار ميكردم...اونم يه جا كمين ميكرد و يكعدفعه ميومد منو قلقلك ميداد (نا گفته نمانه كه هر چي من اونو قلقلك دادم حالا خواهر زاده هام دمار از روزگار من درآوردن 04.gif)...

به هر حال همين مسئله هم باعث فرار قاسم ميشد و منم دنبالش....

بعضي وقتها هم كه خيلي ديگه شوخي گل ميكرد با همون لبخند ملايمي كه هميشه به لب داشت به من ميگفت من از دست تو چكار كنم ...

يه روز خيلي سر بسرش گذاشتم يه جا كمين كرد و يكعدفعه از پشت سر بازوهام رو گرفت و گفت من از دست تو چكار كنم....از دستت خسته شدم خسته....گفتم فقط يك راه داري....با همون لبخندش گفت چه راهي ...گفتم ديگه باهات حرف نزنم....لبخندش بيشتر شد و يواشي در گوشم گفت لطفا حرف نزن ...شايد از دستت راحت شدم....

بعد از اون تا چند روز با قاسم حرف نزدم ...ميومد سلام ميكرد من ميرفتم خونه...جواب نميدادم....هي صدام ميكرد و حرف نميزدم...چند روزي گذشت كه ديگه نديدمش....سراغش رو گرفتم ...گفتند خونه شون رو فروختند و پدرش مغازه اش رو هم فروخته و رفتن جاي ديگه....

ديگه هيچ وقت قاسم رو نديدم....خيلي دلم براش تنگ شد....خيلي اشتباه كردم....دوست خوبي بود.. همون يه ذره دروغ و چاخان رو هم از خودم ميگرفت به خودم تحويل ميداد بعد ميخنديد ....

من هيچ وقت در طول زندگيم با چنين شخصي برخورد نكردم....

الان سالها از اون موقع ميگذره ....

ديروز خيلي يادش توي ذهنم بود....خيلي اشتباه كردم...دوست خوبي بود ...هر چند بچه بوديم و از اين اشتباهات خيلي توي زندگي پيش مياد....

حتي در مورد خدا هم همينطور.....

در تمام طول زندگيم شايد هر وقت كه اشتباهي مرتكب شدم خدا اومده و بهم گفته من از دست تو چكار كنم...نميدونم چند باربهش گفته باشم بهتره ديگه با من ( من با تو) حرف ......

خدايا نميدونم چقدر پيش اومده ...ميدونم كه خيلي ...ميدونم هر دفعه مثه لبخند قاسم ميومدي پيشم بلكه مهربانتر....كه من از دستت چكار كنم....منه گستاخ بي ادب هم ....هميشه و الان هم همينطور بي ادبانه...

خدايا فقط يه چيز رو ميخوام بهت بگم كه در مقابل بي ادبي هام....گناهام...اشتباهاتم.... از من نرنجي....

خدايا نميخوام تو،  قاسم بشي برام ...

خدايا.....

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرمهر

سخته آدم چيزی رو تو گذشته جا بذاره و امروز هی حسرتش براش بمونه که:آخ ... کاش اين حرف رو نزده بودم ... // خيلی سخته٬ اميدوارم ديگه دچارش نشين و اميدوارم ديگه دچارش نشم در مورد هيچ کس... خدا رو شکر ميکنم که خداوند مهربان هميشه هست و صد بار هم که توبه بشکنيم باز به درگاهش راه داريم اگر که نادم باشيم// در ضمن من هميشه از خوندن نوشته های شما خوشحال ميشم چه وقتی به وبلاگتون ميام و چه وقتی که به وبلاگم مياين٬ اصولا زيبا مينويسن ( سخن کو ز دل بر آيد بر دل نشيند)البته گاهی زيادی هم به من لطف دارين و گاهی هم زيادی شکست نفسی ميکنين...

خانوم كوچولو

هنوز هم قشنگ و روون می نويسی . راستی من نفهميدم چی شد يهويی رفتی و برگشتی! تونستی توی يه پست کامل بنويس! می گن دوستای خوب مثل ستاره ها می مونن . حتی اگه نبينيشون می دونی وجود دارن! موفق باشی دوس جون!

غزال

دوست عزيزم سلام...مطمئن باش خداوند هيچ وقت تنهات نميذاره...همونطور که ياد قاسم هيچ وقت ازت دور نشده!!!

بلفی

خدا هيچوقت شبيه قاسم نميشه. خدا هيچوقت شبيه هيچکس نميشه.

بانوی ايرانی

خاطره جالبی بود و البته حس زیبایی هم انتقال میداد.احساس نزدیکی و دوستی با خدا...مطمئن باش خدا هیچوقت تنهات نمیذاره.................................(پنیر کالبر نبود واست پگاه اوردم!!!)

یار مهربان

سلام / فضای سبز . دوست گرامی / وبلاگتت مطالب اجتماعی زیبایی داره . وقتی میخونم استفاده میکنم ولی فونتش رو تغییر بدی خوشکل تره . سایتم هر وقت آپدیت شد از طریق آفلاین باخبرت میکنم به وبلاگ یار مهربان هم سر بزن

سمانه

خدا كه خوب بالاخره يه فرقي با بنده هاش داره... اگه قرار باشه اونم قهر كنه واي به حال همه ماست!!!... راستي آقاي گاليور شما مي دوني گاليور آدم بزرگ بود يا لي لي پوتيا خيلي كوچيك بودن؟؟؟...

یاسمن

سلام به گاليور...از اينکه به خونه ی قديمی ما سر زدی ممنون...من رفتم بلاگفا...آدرسمو برات می ذارم...اينکه موفق باشی...

ميرتل گريان

من خیلی دلم واسه قاسم سوخت:(