بنام خدا

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دبستان كه ميرفتم زنگ ورزش كه ميشد هميشه معلم ورزش بهم ميگفت دفعه بعد اگر كفش ورزشي نداشته باشي زنگ ورزش حق آمدن نداري.....اما هر دفعه مثل دفعه پيش.....تا اينكه يك بار زنگ ورزش  همه رو به خط كرد و تنها كسي كه كفش ورزشي نداشت من بودم منو صدا كرد رفتم پهلوش گفت چرا كفش نداري...چيزي نگفتم ...چنان كشيده اي توي صورتم زد كه بند ساعتش پاره شد و افتاد زمين و پيچ تنظيم ساعتش گم شد...بعد هم منو مجبور كرد كه بگردم پيچ ساعتش رو پيدا كنم....همه رو تقسيم كرد نيمي برن واليبال و نيمي هم هند بال ....من هم دنبال پيچ ساعتش.....اشك چشمام نمي ذاشت زمين رو درست ببينم ... بالاخره نتونستم پيداش كنم ....آخر ساعت آمد و بهم گفت اگر دفعه ديگه كفش نداشته باشي ديگه سر كلاس من نيا....

جلسه بعد كه ورزش داشتيم شيفت ظهر بودم....صبح آنقدر به مادرم پيله كردم كه با جارو دنبالم كرد....فرار كردم....رفتم پا برهنه تو كوچه....اونقدر سنگ به درب خونه زدم كه تقريبا ساعت يازده بود كه از خونه آمد بيرون و من هم دنبالش ميدويدم و گريه ميكردم...رفت در مغازه اي و گفت يه كفش فوتبالي اندازه اين بچه بدين....و من هم با ترس و لرز رفتم جلو و كفش رو پوشيدم.....بالاخره من هم ......

سالها از اون موقع گذشت....دانشجو بودم ...

يكي دو واحد تربيت بدني داشتيم.....جلسه اول همه بخط شديم....حضور و غياب و بعد همه دور زمين شروع به دويدن كردن...من از صف خارج شدم...رفتم پيش استاد مربوطه ...گفتم شرمنده ام من كفش ندارم...گفت الان ميدوئي تا دفعه ديگه يادت نره كفشات رو بپوشي ...گفتم من همين يك جفت كفش رو دارم سه سال پيش خريدمش هر وقت تخت كفشم پاره ميشه ميرم يه جفت تخت ميخرم با نخ و درفش ميشينم گوشه خانه و تختش رو عوض ميكنم...تمام نخهاي اين كفش پوسيده ظاهرش نو هست چون هي پاره ميشه هي ميدوزمش...پول هم ندارم كه كفش ورزشي بخرم ....يه فكري كردو دستش رو گذاشت روي دوشم و گفت برو هر وقت كفش داشتي بيا ....اگر هم نداشتي موقع امتحان بيا....خوشحال ميشم زودتر ببينمت......

الان مدتها از اون موقع ميگذره....زماني كه بيكار بودم از خدا ميخواستم كاري نصيب من كنه و ماهيانه فلان قدر حقوق بگيرم تا بتونم زندگيم رو بنا كنم.....الان كه مشغول كارم ، شش هفت برابر آنچرا كه از خدا ميخواستم خدا نصيبم كرده....زماني كه بيكار بودم كلي نذر و نياز كردم كه فقط بخش كوچكي از اون رو ادا ميكنم ...فقط يه كمك خرجي ماهيانه به يه خانواده ....

ما آدمها اينطوريم... با تمام بدبختي اي كه در طول زندگي كشيديم ...نداري...شرمندگي و.....خيلي چيزاي ديگه وقتي خدا دري از نعمتهاشو براي ما باز ميكنه ميگيم حاصل تلاش خود ماست حالا تمام آرزوي هاي نداشته ما رو امروز ميخوايم محقق كنيم....

حالا هم من ماندم و اون همه نذر و نيازي كه از سر نداري و بيكاري كرده بودم و حالا ماندم ....

حالا ماندم با اين همه نذر و نياز چه كنم.....ادا كردنش خيلي سخته ....بازي عقل و نفس...شايد هم بي حساب كتابي نذر و نيازي كه كرده بودم.....نميدونم.....

نمي دونم چه كنم.....

                                                              يا علی23.gif

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سینا

سلام. ممنونم از لطفت زيبا و جالب بود. بازم ميام

golnaz

سلام >‌ امان از نذر و نيازايی که هنگام نياز می کنيم و خبر نداريم بعدها بلای جونمون می شه :) پاينده باشی دوستم

darya

قابم رنجيد از اون معلم بی رحم آشغال عوضی هرگز نمی بخشمش .ببين معلمی که بايد بچه اه رو تربيت کنه آآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه نمی بخشمشون.اما در مورد نظر هايی که کردی به نظر من واجب نيست که همشونو بر آورده کنی خدا خودش ميدونه که وقتی دلت گرفته ممکنه صدها حرف بزنی اما به نظر من اول سعی کن خيلی بخشنده باشی وخساست نکنی .بعد هم تا اون جايی که ممکنه دل هم رو شاد کن اون وقته که خدا در رحمتش رو باز می کنه .آزاد باشی

darya

قابم = قلبم بچه اه = بچه ها

فرمهر

گاليور! هنوز از سفر لی لی پوت نيومدی که اپديت کنی؟ بی صبرانه منتظرم. . .

سینا

سلام زيبا بود. موفق باشی در پناه حق

راحله

سلام .ممنون بابت اظهار لطفتان. ملالی نيست اگر کسی حرفهايم را نخواند . کس ديگری ان بالا هست که سالهاست نا نوشته می خواند... موفق باشی

abbas

سری به من بزن در ضمن از نظرت در مورد وب لاگ من ممنون

ب.فتح الله زاده

وبلاگ خوب و زيبايی داريد.((اميدوارم همواره شادکام و موفق باشيد.))