بنام خدا

كلاس پنجم ابتدائی كه بودم دو تا بچه تخس و شيطون تو كلاس ما بودن به نامهای كريم و حاتم....

شايد وجود اين دو  نفر باعث شد كه اون سال يكی از بهترين دوران زمان تحصيل من باشه....

حاتم به خاطر لبهای كلفتی كه كريم داشت ميگفت لبهاش مثل اونجای مرغ كرچ هست و به همين خاطر هم بهش ميگفت كريم كرچ يا كريم كرچ هندي....و كريم هم به حاتم ميگفت حاتم پياز.... حالا علتش چی بود يادم نيست....

يه روز سر كلاس قرآن بوديم و معلم قرآن وقتی ديد حاتم داره شيطنت ميكنه برای اينكه كمی آرام كنه جو كلاس رو به حاتم گفت حاتم تو بزرگ شدی ميخوای چكاره بشي....كريم پريد وسط حرفش و گفت آقا ميخواد پياز فروش بشه....همه خنديديم....و حاتم هم ناراحت شد گفت خودت چی ...اقا اين ميخواد مرغ كرچ فروش بشه....و دوباره صدای خنده همه بلند شد....و سيل متلك و تيكه بود كه نثار هم كردن....

علی ايحال....سالها از اون موقع گذشت.....خدمتم كه تمام شد يه روز داشتم ميرفتم سمت خانه.....به بازارچه كه رسيدم كريم رو ديدم لب جوی آب يه كيسه گونی پهن كرده و بساطي....و داد ميزد پياز ۳ كيلو صد تومن....پياز ۳ كيلو صد تومن.....

از جلوش رد شدم ...اون حواسش به كارش بود و متوجه من نشد از جلوش كه گذشتم نگاهی به آسمان كردم و گفتم .....خدايا ....و سرم رو پايين انداختم و رفتم....

رفتم اون طرف خيابان....همون موقع.....

از جلوی مغازه ها ميگذشتم و داخل مغازه ها رو نگاه ميكردم كه يكدفعه چشمم افتاد به حاتم ....يه سطل پر از مرغ بود كه يكدفعه خالی كرد تو فريزر .....خشكم زد....

از جلوی مغازه رد شدم و دوباره به آسمان نگاه كردم...گفتم ...خدايا.....اينا بچه بودن....تو ديگه چرا....و اشك توی چشمام جمع شد ....اصلا حالم گرفته شد.....

اينها رو گفتم تا يك سوالی كه سالهاست از خدا جوابش رو ميخوام اما جواب نميده شايد اين بار نظری كنه جواب سوال منو بده....

من هميشه در طول زندگيم اگر خطائی مرتكب شدم به سختی تنبيه شدم....

هيچ وقت تنبيه من متناسب با خطايم نبود ....هميشه اگر خطائی مرتكب شدم يا اشتباهی از من سر زده تاوان آنرا به سختی دادم و حتما هم تاوان سنگينی دادم......نمی دانم چرا....

خدايا چرا هميشه سريعا سزای خطاهای منو  ميدي...و ...هزار حرف نگفته ديگه... 

                                     

                                                         خدايا براستی چرا

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
soroush

salam....kheili jaleb bood.omidvaram movaffagh bashi.ye sari be manam bezani khoshhal misham

بلفي

اگر سزای خطاهاتو می بينی،مطمئن باش سزای فقط همون خطا نبوده.من فکر می کنم خطاهای ديگه ای هم هست و ما از وجودشون بی خبريم.ولی خوشحال باش که با هر سزايی که می بينی،بار گناهانت کمتر و کمتر ميشه.کسايی که توی اين دنيا خيلی درد کشيدن،پاک پاک ميشن.پس به خودت مغرور باش. موفق باشی.

ياسمن ازكوچه ي تنهايي

واقعا وبلاگ فوق العاده ای دارين از ته دل براتون ارزوی موفقيت می کنم براتون ی شعر مینویسمکوچک باشيم اندازه نخود يا بزرگ باشيم قد يک غول اندازه هميم وقتي خاموش کنيم چراغ ها را . پولدار باشيم مثل پادشاه يا آس و پاس باشيم عين گدا قدر و قيمتمان يکي است وقتي خاموش کنيم چراغ ها را . سياه باشيم يا سفيد سرخ باشيم يا زرد و نارنجي يک رنگ مي بينندمان وقتي خاموش کنيم چراغ ها را . پس خداوند اگر يک وقت بخواهد رو به راه کند کارها را راهش شايد اين باشد که دست دراز کند و خاموش کند چراغ ها را .

snaky

سلام احمد جان اميد وارم حالت خوب باشه. چند روزی رفته بودم سفر اما الان برگشتم کامنتتو ديدم حتما به روی چشم برنامه روپيدا ميکنم و لينکشو امشب ميذارم تو وبلاگ snaky

علیرضا

سلام خوبی؟ خدا دوستت داره که اين کارو می کنه چون نمی خوادبه اون يکی دنيا عذاب خطاهات بيفته چون اونجا خيلی سختتره! وای به حال اونايی که خدا اونارو به حال خودشون گذاشته!! آپ ديت هم کردم بيا ببين اصلا چيز قابل درکی نوشتم يا نه!!! موفق باشي

mard e tanha

نمیدونم عالم بچگی چرا انقدر مقدسه! انگار همه به خدا نزدیکترن! ولی این جوریش رو دیگه ندیده بودم :O راستی یه سخن از پیغمبر هست که میگه ساعات سختی و مصیبت کفاره گناهان است... امیدوارم هیچ وقت هیچ کس سختی نبینه! باااای ---------> مرد تنها<--------

پروين

سلام داداش احمد ، چه خاطره جالبي بود خيلي جالب داداشي روزگار همينه . نوشتنت خيلي زيباست خيلي خيلي خوشم مياد از مطالبت انشاءاله كه هميشه موفق باشي . راستي احمد جان خودت الان چيكار ميكني . انشا،اله كه هميشه موفق و سربلند باشي .

علیرضا

سلام......خوب کارت بالا گرفته ديگه تحويل نمی گيری!!!!!

مریم

احمد آقا فامليتونو چرا پاک کردين؟!! فاميلی به اين قشنگی!!!!