بنام خدا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كم سن و سال تر كه بودم يه چيزي هميشه توي دعا هام بود كه از خدا ميخواستم ...هميشه توي تنهائي هام اينو از خدا ميخواستم كه خدايا من ميخوام از آينده ام مطلع بشم....ميخوام بدونم چه اتفاقي قراره در آينده برام بيفته...

ميخوام بدونم چه اتفاق خوب يا بدي قراره برام بيفته...

مدتها بود كه توي دعاهام اينو هم ميخواستم.....

تا چندين سال قبل .....

گوشه راست چشم چپم ، پلك پائيني شروع به پرش كرد چنان پلك چشمم ميپريد كه شبها منو از خواب بيدار ميكرد......هر كاري ميكردم  ايست نميكرد ...واقعا اذيتم ميكرد.....بعد از دو هفته يه شب به مادرم گفتم نميدونم چرا دهفته هست كه پلك چشمم ميپره ...مادرم اون موقع يه حرفي زد و من هم خنديدم ...پدرم هم نشسته بود و حرفي نزد...

فردا صبح پدرم براي كاري از خونه رفت بيرون ....طولي نكشيد يكي از آشناها آمد و در زد مادرم در رو باز كرد گفت حاج اقا يكدفعه حالش بد شد پسر بزرگت رو گفتم آمد  با ماشين بردش بيمارستان....

من هم سريع لباس پوشيدم رفتم بيمارستان 5 آذر گرگان اما نشاني ازش نديدم هر چي اين در و اون در زدم چيزي دستگيرم نشد....

برگشتم خانه روسكو توي حياط نشسته بودم ديدم مادرم آمد يه جفت كفش و يه كت توي دستش بود چشماش خون بود ...گفت...... پدرت مرد.....لحظه عجيبي بود......

روز بعد كه پدرم رو دفن كردن ...به محض اينكه پدرم رو توي قبر گذاشتن و تمام......چشمم از پرش ايستاد...ديگه پلك چشمم هيچ تكاني نميخورد...تمام شد.....

بعد از اون هر وقت اتفاق خوبي با بدي مي افتاد پلك چشم راستم يا چپم پرش داشت و مي فهميدم كه يه اتفاقي قراره بيفته....

حتي بعد از مدتها بيكاري قبل از اينكه حتي فرم روزنامه رو براي استخدام پر كنم تا چه برسه به آزمون و اين حرفها.... در حدود شش يا هفت ماه چشم راستم ، پلك بالائي  پرش داشت....خيلي سخت ميگذشت ..نمي دونستم چه اتفاقي قراره بيفته....اين خيلي سخت ترش ميكرد....وقتي آزمون دادم و قبول شدم و مشغول به كار شدم تمام شد.....

قبل از تصادفم هم گوشه چشم چپم ، پلك پائيني ميزد ...نميدونستم چه اتفاقي قراره بيفته....

الان هم كه يكي و دو ماه از اون ماجرا ميگذره هنوزم داره ميزنه....خيلي سخته...نمي دونم چكار كنم....

عجب چيزي از خدا خواستم .....

واقعا تو چه چاهي افتادم....يه درخواست عجيب از خدا داشتم كه الان نميدونم چطور فرار كنم ازش....نميدونم خدا رو به كي قسم بدم كه بابا دست بردار..... اشتباه كردم....

از بس خدا رو به همه قسمش دادم ديگه كسي نمونده .....اما نميدونم باز چه اتفاقي بدي قراره بيفته.....

فقط خدايا تو رو به بزرگيت اينقدر سخت نكن زندگي رو برام......

           

                                                                                      يا علي23.gif

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

سلام دوستای گلم من آپ شدم بلاخره...منتظره حوضوره گرم و سبزتون هستم....دير نکنيا....

یه مرد امیدوار

خوشحالم از این‌که بهترین. امیدوارم با اراده و توکل هر روز از دیروز بهتر بشین.

فرمهر

سال و فال و مال و حال و اصل ونسل و تخت و بخت/بادت اندر شهرياری بر قرار و بر دوام/سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش/اصل ثابت نسل باقی تخت عالي بخت رام//. با اميد بهروزی و بهكامی در سال جديد.

بلفی

سلام دوست من.سال نو رو بهت تبريک ميگم و سالی همراه با سلامتی،شادی،موفقيت،عشق،زيبايی،مهربانی و خلاصه هر چيز خوبی تو اين دنيا برات آرزو دارم.راستی اميدوارم هر جا که باشين حالتون خوب باشه.

khanoom koochooloo

سلام دوست خوب! سال خوبی رو برات آرزوی کنم! منم به روزم! خوشحال می شم سر بزنی! اگه اومدی حتما يه خبری هم از حال و احوالت بده! ممنون!

کیان

سلام من واقعا این نوشته روی من تاثیر گذاشت در ضمن این رو بدون که خدا گفته:برای هر انسانی بعد از غم شادی قرار دادیم پس از کمک اون نا امید نشو و آرزوی بهروزی برات دارم باز هم به وبلاگت سر می زنم

دل آشوب

سلام دوست عزير، سال نو مبارك؛ خوشحالم که بعد از آن تصادف حالتان بهتر شده و حالا باز هم مینویسید. عجب حالت غریبی است این حالت که گفتید. بابت پدرتان هم متاسفم. من همیشه از دعاهام اینه که مرگم بعد از پدر و مادرم باشد. دل آشوب باز هم به روز شد. مثل هميشه خوشحال خواهم شد تا اگر دلت خواست باز هم ببينمت. با آرزوي شادي و خرمي در سال جديد.

آیدا

سلام . من دوباره برگشتم . بعد از چند ماه . معذرت ميخوام که در اين مدت نتونستم به وبلاگت سری بزنم . راستی اسم وبلاگم هم از حکايت ناگفته ها تغيير دادم به وسعت عشق .... بعد از اين تقريبا محتواش هم عوض ميشه . خوشحال ميشم دوباره اونجا ببينمتون . شاد و سلامت باشيد.

پروين

سلام من بازم مينويسم . تو هم آپ كن .

م ش ا و ر ق ر ا ن ی

با سلام و تبریم عید نوروز حال جریان خواسته ات را تغییر بده همان شود که تو میخواهی و این را بدان که هر کلامی که از زبان ما خارج میشود در محیط بیرون جان می گیرد و به خود ما باز می گردد همه اجزای بدن از خود نورهای نامرئی تولید می کنند که پس از خروج هر کدام می گردند تا جایگاهشان را پیدا کنند تنها جایگاه افکار و اعمال هر پدرو مادری فرزندان آنهاست و این قانون را خداوند است که تثبیت کرده است قانون علت و معلول و جاذبه