بنام خدا
راهنمائي كه ميرفتم تقريبا 13 و14 سالم بود ساعت 2 بعدازظهر توي تابستان من و برادرم مغازه پدرم بوديم و پدرم رفته بود خونه استراحت كنه....داشتيم صحبت ميكرديم كه برادرم گفت وسط خيابون رو ببين....نگاه كردم ديدم پسر صاحب مغازه بستني فروشي روبروئي وسط خيابان يه دختره كه يه پاش هم فلج بود و گدائي ميكرد رو اذيت ميكرد.... برادرم گفت اين پسره خواستگار فلاني بود ...ميخواست فلاني دخترش رو به اين بده اما از هر كس درباره اش سوال شد بد تعريف كردن....چند نفري حرف خوبي درباره اش نزدن....خانواده پسره هم ناراحت شدن چرا براي پسر ما زدن...
سالها گذشت من سربازي و دانشگاهم تمام شد....يه روز مغازه برادرم بودم كه همون دختر گداهه آمد مغازه خريد كنه ....من دختره رو ملكموت (با همون ملك موت) صدا ميكردم...بهش گفتم ملكموت چطوري...گفت خوبم...و خريدش رو كرد و رفت.....
برادرم گفت چند وقت پيش پسره بستني فروشه ميبينش كه گوشه خيابان نشسته ناله ميكنه...ميگه چي شده ...اينم ميگه كه چند وقته اين پام كه فلجه خيلي درد ميكنه .... ميبرش دكتر ...بعد ازمعاينه و ديدن عكس...دكتره ميگه پاش سياه شده بايد سريع قطعش كرد....همون پسره هم تمام مخارجش رو ميده تا پاش رو قطع كنن.....
نمي دونم بايد چي بگم ...وقتي يادم مياد از اين حرف ....از اون روز...از خواستگاري رفتن اين بنده خدا.....و بد گفتن مردم...
اون پسره ازدواج كرد و به گفته خيلي ها ...خيلي پسر خوبي شده.....پسر مومني شده....
ما آدمها چقدر زود تغيير ميكنيم ...چقدر زود آدم ميشيم....چقدر زود سالم ميشيم...و چقدر زود مومن ميشيم....
اما در كنار همه اينها ....ما آدمها هيچوقت نميخوايم گذشته مردم رو فراموش كنيم...چقدر زود راجع به مردم اظهار نظر ميكنيم....چقدر زود همديگر رو از بين ميبريم...و چقدر زود ايمانمون رو زير پا ميذاريم....چقدر زود فرصت يك زندگي خوب رو از ديگران ميگيريم....
وقتي خطائي از ما سر ميزنه كه به مصيبتي دچار ميشيم... همش از خدا ميخوايم ما رو ببخشه...اما خودمان حاضر نيستيم كسي رو ببخشيم....
تا تير در تركش داريم بي هدف به سمت ديگران پرتاپ ميكنيم....
چطور دلمون مياد يه بار زندگي مردم رو به بازي بگيريم...مانع خوشبختي اونا بشيم....اگر خوشبختي اون دو جوان در گرو ازدواج با هم بود چي؟....
جواب خدا رو چطور ميخوايم بديم؟....

يا علي

/ 10 نظر / 5 بازدید
shabnam

سلام.من يکی از دوستان (من يار مهربان ) هستم.آدرستو اونجا ديدم. مطلبت خوبه ولی طولانی و خسته کننده است اين طوری کسی اونو تا آخر نميخونه.(به دل نگير فقط يه نظر بود)

خانم خونه

سلام.متن خوبی بود اما فکر نمی کنی بقیه هم تا حدی حق داشتن؟به هر حال یکی از ملاک های قضاوت در مورد ادما رفتار های ظاهریشون هست. ممنون که سر زدی.

گندم

گاليور عزيز انقدرها هستن که کارشون دخالت کردن توی زندگی .ولی اخرشم به هيچ جا نميرسن.

گــــــیاهان سحر آمــــیز

با سلام - - - من زراعت نخوندم و رشته من گیاهان دارویی بوده اما توی درسهای عمومی و اطلاعات شخصی که دارم اون چیزی که دیدم و شنیدم این هست که گیاهانی که کشت خانگی ندارند به این سادگیها قابل کشت نیستند چرا که مثلا یک خیار درختی قلمی دانه اش فقط برای یک دوره کشت قابل بهر برداری و سرمایه گذاری هست و از طرفی اون دسته از گیاهان اغلب دستکاری ژنتیک دارند که همه پتانسیل روی نسل میوه دهی باشه نه اینکه نسلی از خودش بجا بگذاره اگه اینطور بود که دیگه کرکره همه موسسات تولید بذر پایین بود! - - - به هر حال از این طریق شما به نتیجه نمیرسید --- اگه مایلید باید دانه پرورشی کشتی اونو تهیه کنید که کمتر از 3 ماه باشه که برداشت شده باشه چون بالا تر از اون دوره خواب دانه هست و عمل نمیاد و بازده کم میشه.

گــــــیاهان سحر آمــــیز

مشکلت رو تو کامنت پرشین بلاگ برای بولد کردن فونتها دیدم - - - بهتره از اکسپلورر 7 استفاده کنی - - - مشکل از بروزر هست از سرور نیست - - - موفق باشی

فرمهر

من اينکارو کردم اما فکر ميکنم بايد ميکردم چون اولا اعتقاد دارم هيچ چيز خلاف خواست خدا پيش نمياد پس من فقط وسيله ای بودم که اون ازدواج سر نگيره و خواست خداوند پيش بره دوما مضمون ترجمه يکی از آيات قرآن اينه که هر بدی که به بشر ميرسه از خودشه و هر نيکی که ميرسه از خداونده. پس بر اين اساس ميشه گفت من اون روز مانع ازدواج دو نفر شدم که وسيله ای برای انتقال قهر خداوند به کسی و يا بعدا به خودم باشم. کسی چه ميدونه؟

فرمهر

سلام گاليور عزيز٬ اولا از لطف بسيار زيادی که به من داری ممنونم. من اونقدر ها هم که فکر ميکنی نيستم. اينها لطف دوستان خوب منه که از کاه حرفهای معمولی من کوه حرفهای بزرگ و بزرگ منشانه ميسازن. خيلی وقت بود اينجا سر نزده بودم و الان که اومدم دوباره رفتم به همون حال و هوای چند ماه پيش که مدام اينجا بهت سر ميزدم و از نوشته های صميمی و بدون پيرايه ات لذت ميبردم٬ جالبه تو سبک منحصر به فردی برای حرف زدن٬ درد دل کردن و گاهی نصيحت کردن داری. طوری که آدم هر چقدر هم که گناه کار باشه از خوندن نوشته هات و احتمالا شنيدن نصيحت ها و حرفات دلگير نميشه در ضمن احساس گناه هم نميکنه٬ حتی اگر گاهی راجع به خواستگار کسی همه چيزی رو که شايد نبايد ميگفت تا اون ازدواج بتونه سر بگيره گفته باشه.

شبکه رادیویی تهران

سلام شبکه راديويی تهران هم وارد دنيای زيبای وبلاگ شده . باعث افتخار ماست که به خونمون سر بزنيد . البته هنوز کاه گلی ولی با حضور شما مرمر ميشه حتما ... راستی قالب وبلاگت خيلی قشنگه

فرمهر

يه کمی برای به روز کردن دير نشده؟؟؟