بنام خدا

سلام

چند سالی میشه که من به این وبلاگ دوست داشتنیم سر نزدم... تغییرات زیادی تو زندگیم رخ داد...از جنوب منتقل شدم شمال ...ساری ... و چهار ساله در گرگان شهر خودم هستم.... .... توی این سالها من ازدواج کردم... صاحب دو تا بچه دو قلو شدم (یکی دختر ...یکی پسر ( آخ امان از این پسر)) ... خونه خریدم ...  ادامه تحصیل دادم... و خیلی اتفاقات دیگه

بعضی وقتا وقتی به این وبلاگ پر گرد و خاک مراجعه میکردم دلم واسه  دلم تنگ میشد ... یه زمانی وقتی این وبلاگ رو مینوشتم به همراه بعضی از نوشته هام گریه میکردم شاید کسانی که نوشته هام رو میخوندن ... فقط یکبار میخواندن... اما من چندین بار میخواندم...از نوشتم خاطره لذتی وصف ناپذیر بهم دست میداد....چند سالی هست با خدا مردانه صحبت نکردم دلم تنگ شده واسش... انتقالی من از جنوب با چه عذابی همراه بود ...شاید اگر اون عذاب نبود ..اینچنین تغییراتی هم توی زندگی من رخ نمیداد....خوشحالم که الان یک آرامش نسبی توی زندگیم دارم... و خوشحالم که از این به بعد میتونم کمی برای خودم بنویسم....

سربلند باشید

یا علی

/ 0 نظر / 12 بازدید