بنام خدا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زمان دانشجوئيم يكي از هم اطاقي هام ميگفت...يه روز توي زمين كشاورزي پدرم بودم ...پدرم بهم گفت زماني كه جوان بودم و مجرد ،  اون موقع اين زمين مال من نبود ، داشتم از وسط اين زمين رد ميشدم كه ديدم پشت اون درخت گوشه زمين ، فلان مرد با زن فلاني مشغولن....سالها بعد وقتي ازدواج كردم و صاحب فرزنداني هم شده بودم....يه روز از وسط اين زمين رد ميشدم كه ديدم پسر همون زن با دختر همون مرد پشت همون درخت .....

از زماني كه بچه بودم ميگفتن خداوند عادل هست....دستگاه عدل خدا باريكتر از مو رو هم ، از ماست بيرون ميكشه....اما اين چه عدالتي هست كه .....ماران كنند موران كِشند( بزرگترها بدي ميكنن و كوچكترها تاوان ميدن)....

نميدونم كجاي انصاف هست كه بزرگتر هاي ما اشتباهاتي انجام ميدن و اگر خودشان مستقيماً تاوان ندن ، ما فرزندها يا مادران ما تاوان اشتباهات اونا رو ميپردازيم ، تا اونا ببينن وعذاب بكشن....

يعني اگر ما هم خطائي كنيم اگر خود ما مستقيماً تاوانش رو نپردازيم همسر و فرزندان ما ميپردازن....تا ما ببينيم و عذاب بكشيم ....

خب اونا چه گناهي كردن؟

 

چند وقت پيش حدود 20 نفر از همكارام ، عليه زن يكي ديگه از همكارام نامه اي به پاسگاه شهرك نوشتن كه اين زن مورد داره.....رئيس پاسگاه هم شوهر زن رو خواست  و بهش گفت كه عده اي از همكارات عليه همسرت اين موضوع رو مطرح كردن...شما ميتوني ادعاي شرف كني...اونم ميره يه شكايت تنظيم ميكنه و....

روز دادگاه.....قاضي همه رو احضار كرد...تمام اونائي كه پاي نامه امضاء  كرده بودن و همچنين زن و شوهرش....قاضي بعد از شنيدن حرفهاي دو طرف ، رو كرد به اون 20 نفر و گفت شما براي ادعاي حرفتون شاهد هم دارين كه ديده باشه....همه ساكت شدن.... گفت پس بر اساس حدث و گمان چنين حرفي زدين؟.... صدا زد سركار، همه اينا رو ببر زندان....تمام 20 نفر رو انداختن زندان....خلاصه شركت هم ماند بدون نيروي حراست...مدير عامل هم به تهران گزارش داد و اونا هم گفتن فعلا وثيقه بذارين اونا از زندان بيرون بيان تا بعد.....

وقتي بطور موقت آزاد شدن ، به يكي از اون 20 نفر كه تو يه قسمت ديگري كار ميكرد گفتن تو ديگه چرا پاي اون برگه رو امضا كردي؟....گفت از بس بيخ گوش من خواندن كه اون زن مورد داره ،  باورم شد...

خلاصه به هر كلكي بود با پا درمياني افراد ديگري اون مرد رضايت داد و از شكايتش صرف نظر كرد...اما خيلي زن و بچه هاشون رو نفرين كرد كه به سر زن و بچه هاتون بياد....

 

خدايا من نميخوام به عدالتت معترض بشم...براي كسي كه در حقش ظلم شده ، خب خوشحال كننده هست كه ببينه بدبختي خود و خانواده ظالمش رو....

خدايا من نميخوام بگم بچه ها و همسران ظالمين چه گناهي كردن كه اونا هم بايد تاوان بدن....يا اونا چرا بايد درس عبرت واقع بشن....

خدايا من ميخوام بگم ما آدمها اونقدر كثيفيم كه اگر زمين بياي، تو رو هم آلوده ميكنيم....ما آدمها اونقدر بديم كه اگر پائين بيائي كاري كنيم پائين تر بري....ما آدمها اونقدر سيرت زشتي داريم كه اگر با ما باشي جز به انتقام فكر نميكني به آني تمام زمين و زمان رو در هم ميپيچي.....

 

اما خدايا با همه اين حرفها ...ما آدمها اونقدر خوبيم كه هزاري هم كه ازت غافل بشيم باز نگاه كه به آسمان ميكنيم اشك توي چشمامون حلقه ميزنه...هر چند خجالت بكشيم به آسمان نگاه كنيم.....

خدايا ما آدمها اونقدر دل بزرگيم  مثه خودت ، براي گرفتن چيزي ازت اونقدر درب خونه ات رو ميكوبيم كه چشمان رحمتت پر از اشك بشه مثه باران رو سر ما بريزه....

خدايا فقط ازت ميخوام اين عبرتهاي دور و بر ما رو، اونقدر تلخ براي ما قرار بدي ، تا هيچ وقت نه ظلمي به كسي كنيم ، نه باعث عذاب خانواده مون بشيم...

 خدايا...

/ 33 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام گاليور جونم. اومدم حالتو بپرسم. خوبي؟ هميشه موفق و سلامت باشي

مجید

سلام دوست عزیز مطالب جالب دارید. موفق باشید

...

به نظرم حرفات همه تضاهره همش خود نشون دادنه الکی ............درغگو

وصال

آنچه ديدني است به كتابت نخواهد آمد. چرا كه شنيدن كي بود مانند ديدن! التماس دعا با اميد ديدار شما

کجايی گاليور عزيز؟ خيلی دير کردی خيلی ... شايد ديگه تصميم نداری آپديت کنی به هر حال هر کجا که هستی انشا الله که سلامت و سر بلند باشی.

ندا

متنت خيلی جالب بود خيلی خوشم اومد تقريبن هم باهات موافقم